تبلیغات
جغرافیا علم ،برنامه ریزی، زندگی و توسعه - شورآباد (1)
جغرافیا علم ،برنامه ریزی، زندگی و توسعه
چابهار نگین شرق ایران
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


زندگی اطلس جغرافی ماست
که در آن نقشه استان محبت پیداست
جلگه جهد و نمکزار حسد پیدا نیست
کوه چهل چشمه عشق ارتفاعش بسیار
و فلات ایمان حول این کوه چه وسعت دارد!


نام ونام خانوادگی عبدالصمد پناد
تحصیلات:دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیا وبرنامه ریزی روستایی دانشگاه خوارزمی تهران
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت همه کسانی که از این وبلاگ دیدن می کنند وبه علاقه مندان علم جغرافیااین وبلاگ جهت گسترش ومعرفی علم جغرافیا وتبادل نظربین علاقه مندان ایجاد شده است مارا با نظرات سازنده خود در غنای مطالب وبلاگ یاری نمایید
ایمییل:samadpanad@yahoo.com

مدیر وبلاگ : عبدالصمد پناد
نویسندگان
نظرسنجی
منطقه ازاد چابهارچه تاثیری در زندگی شما داشته است(نمونه موردی مردم دشتیاری)









مقدمه :

در مورد روستایی به نام شور آباد واقع در كنار كویر لوت می‌‌باشد و وصف مردمانی كه از هر گونه امكانات شهری و حتی وسایل و ملزومات اولیه زندگی بدور می‌باشند. كسانی كه زندگی خود را  به سختی می‌گذرانند و از هر چه كه طبیعت در اختیار آنها قرار می‌دهد استفاده می‌كنند درست مانند انسانهای اولیه .

این دهكده سیصد فرسنگ در دویست فرسنگ مساحت دارد و در یك جای دور و پرت و پلایی قرار دارد كه در گذشته كمتر كسی حتی اسم آن راشنیده بود.

جمعیتی به اسم (كلید داران سعادت ملی ) سه نفر از كاركنان خود را به آن ده و ده هایی دیگر فرستادند تا اهالی آن دهكده ها را با سواد و رفاه آنان را تامین كنند .

وقتی كه آنها به دهكده ی شور آباد وارد می‌شوند و وضعیت ساكنین آن را مشاهده می‌كنند تصمیم می‌گیرند كه به آنها كمك كنند و برای این منظور چند جلسه تشكیل می‌دهند و با یكدیگر مشورت می‌كنند تا یك راه حل درست را پیدا كنند و وقتی به نتیجه رسیدند به خاطر خوابی كه یك زن باردار دیده بود و تعبیر شخصی كه اهالی ده از هر نظر به او ایمان داشتند معلوم شد كه این سه نفر به خواب آن زن كه می‌گفت سه افعی سیاه شاخدار از شكمش بیرون آمدند ربط دارند و به همین خاطر با چوب و چماق آنها را از  خوب این هم یك نوع تمدن قار نشینی با كمی‌ پیشرفت است .

وقتی كه این سه نفر به تهران برای ارائه ی گزارش خود برگشتند دیدند كه وضع عوض شده و یك دولت دیگر بر سر كار است .

 

شور آباد

بزرگان قوم و سران ملت ،‌رواج فرهنگ را بهترین وسیله ی ترقی و رستگاری تشخیص داده جمعیتی به اسم « كلید داران سعادت ملی » برای پیشرفت این مقصود مقدس و آرمان شریف تشكیل دادند كه در ایالات و ولایات در خارجه شعبه های معتبر و مراكز مجهز و اداره ی حسابداری و كارشناس آمار و شعبه ی بازرسی و حساب مخصوص در بانك دارد و مامورین ورزیده و با اطلاع و با ایمان به اطراف و اكناف مملكت می‌فرستد كه مردم را با مرام جمعیت آشنا ساخته و وسایل بسط فرهنگ و تامین سعادتمندی و رفاه هموطنان عزیز را فراهم آورند .

از جمله دكتر مسعود زمین نیا و میرزا عبدالجواد غمخوار و میرزا منصور پور جناب سیاق الوزرا را مامور كرده اندكه به یك عده از دهات جنوب شرقی و از آن جمله دهكده ی شور آباد رفته مطالعات لازمه را به قصد با سواد ساختن اهالی و تامین رفاه ساكنین به عمل آورند و نتیجه را به مركز گزارش بدهند و ورقه های آمار و پرسشنامه های چاپی را كه از طرف شعبه ی مركزی به آنها داده شده پر كنند و ضمنا با اعتبار مالی معینی كه در اختیار دارند و وسایل اولیه ی انجام منظور را كه همانا با سوادساختن (مبارزه ی انا لفا بتیسم ) خود شان راسا در محل بود بیاورند .

دكتر زمین نیا در دانشگاهی از دانشگاه های لا تعد و لا تحصای بی نام و نشان آمریكا تحصیل علم

 « اگر كال چرا ل پدا گوجی » كرده است ولی از لحاظ كشاورزی و كشاورزان ، می‌گویند شاگرد اول بوده است و اگر علاقه ی وافرش بر ایران و هموطنان نبوده می‌توانست همانجا بماند و در همان دانشگاه معظم استاد باشد و حقوق سرشار بگیرد و از مزایای بسیار برخوردار باشد به ایران آمده است و كارش هم بد نگرفته است و همه جا در كار های زراعتی و فرهنگی و غیر زراعتی و فرهنگی و مشیر و مشار است به طوری كه دیگر مدتی است فیلش كمتر به یاد هندوستان می‌افتد و نسبتا از بعضی هارت و هورت ها افتاده است و مثل بچه ی آدم بر ادای وظایف شغلی مشغول است .

آقای غمخوار هم تحصیل كرده و مرد با اطلاع و با فضلی است كه دانشنامه اش از مدارس خودمانی است و هشت سال است كه لیسانسه شده و در  پی تهیة تز دكترای خود است .

پور جناب (سیاق الوزراء) سنش از آن دو نفر بیشتر و در حقیقت بر آنها در این ماموریت ریاستی دارد .

ته‌ریشی دارد و هنوز درست به یقه و كراوات عادت نكرده است وزیر شلوارش بند دارد و گاهی اتفاق افتاده كه با گیوه به اداره آمده است . از اعضای قدیمی‌ وزارت دارایی است وهنوز هم بر حسب عادت به جای وزارت دارای مالیه می‌گوید و به قول خودش ریش را در آنجا سفید كرده و در آنجا قوز در آورده است و چنان میخ خود را در وزارتخانه ی متبوعه محكم كوبیده است كه اگر صد دولت بیاید و برود و حكومت هزار رنگ بگیرد او به قول خودش « ریگ ته رودخانه » است و محال است كمترین تزلزلی در اركان ماهیت كار و شغل او رخ بدهد.

خط فارسی را بیشترین می‌نویسد و مدعی است كه برای جوان های بی سواد و بی خط و ربط امروزه كتابی به اسم « توسل نو »[1][1] تالیف كرده كه با اوضاع و احوال این دوره مناسب است.

اما دهكده ی شور آباد یكی از چهل و دو سه هزار دهكده ی ایران است و مانند بسیاری از آنان در بر بیابان و در جای دور و پرت و پلایی در كنار كویر لوت یعنی اقیانوس خشكیده ای كه سیصد فرسنگ در دویست فرسنگ مساحت دارد افتاده كه از ساكنین بسیار معدودش گذشته، كمتر كسی اسم آن را شنیده است و حتی مانند بسیاری از دهات دیگر صفحه ی پهناور ایران اسمش در نقشه ی جغرافیایی دیده نمی‌ شود .

در صفحات جنوب شرقی ، آن طرف های كرمان و مكرانه جایی افتاده است كه پرنده پر نمی‌ زند .

اطرافش را از سه طرف صحرای بر هوت و بیابان در ندشت خشك و سوزان گرفته و تنها از یك سمت به كوهستان عریان و سوخته ای تكیه دارد.

ساكنان شور آباد عبارتند از هشت نه خانوار كه معلوم نیست اصلا در آنجا چطور زندگی می‌كنند چطور زنده اند و چرا زنده اند و برای چه می‌خواهند زنده بمانند . اسم شاه و پیغمبر و امامی‌ به گوششان رسیده است. از دین و آیین تنها روزه گرفتن و روضه خواندن و سینه زدن را می‌دانند آن هم بر تقدیر اینكه بدانند رمضان كی می‌رسد و محرم كی شروع می‌شود . از زبان فارسی بیشتر از چند كلمه حرف معمولی نمی‌ دانند و سرشان نمی‌ شود .

چنین دهكده ی چنان كه خواهیم دید اسما تعلق دارد به یك نفر مالكی كه هیچ معلوم نیست از چه تاریخی و به چه عنوانی مالك و  ارباب این ده شده است . خودش ساكن دهكده ای از دهات فارس به اسم عجیب تركی « كتكه كندی »1كه معنی آن « دهكده ی گوساله » است و پایش هرگز به شور آباد نرسیده است و همین قدر اسنت كه هر چند سالی یكبار آدمك تند اسب سوار گرد آلودی مانند اجل معلق و بلای ناگهانی از سینه ی بیابان وارد می‌شود و از زور تشنگی یك كوزه آب را لا جرعه در حلق خالی می‌كند و هارت و هورت راه می‌اندازد و از چوب و فلكه و حبس و توقیف و كشتنش و آویختن سخنانی می‌راند و از كدخدای عور و مردم هاج و واج گرسنه ،‌مطالبه ی نقدو جنس می‌كند و خودش خوب می‌داند كه اهالی این دهكده نم پس نمی‌ دهند و حتی رمق ادامه ی حیات عادی خود را هم ندارند ، سوار اسبش می‌شود و راه صحرا را پیش می‌گیرد و در بیابان ناپدید می‌شود.

رفقای سه گانه با یك قاطر باروبنه وارد این دهكده شدند . 2دهاتی ها خیال كردند خواب می‌بینند . هرگز احدی به سراغ آنها نیامده بود و حتی پیر ترین آنها در طی عمر (از همان مباشر كذایی گذشته ) سه چهار بار بیش تر چشمشان به آدم بیگانه نیفتاده بود . همه حیرت زده از دخمه ها و زاغه ها و بیغوله ها و كپر ها بیرون ریختند . به منزله ی آدم هایی كه آفتاب  چشمهایشان را خیره كرده باشد بنای نگا كردن به آن سه نفر آدمی‌زاد را گذاشتند و آدمهایی كه در این ده زندگی می‌كردند از زور لاغری و بی رمقی بیشتر شبیه مرده های متحركی بودند كه هنوز گوشت و پوستشان متلاشی نشده باشند .

اهالی ده به صدای آهسته و بیمناك از همدیگر می‌پرسیدند كه اینها كیستند و از كجا می‌رسند و چرا آمده اند و برای چه اینجا پیاده می‌شوند . فكر می‌كردند لا بد راهشان را گم كرده اند و آمده اند راهشان را از ما بپرسند . صدای پور جناب بلند شد «كدخدا ، كدخدا » پیرمرد در هم شكسته و دراز قد و نیم كوری با ریش  فلفل نمكی در هم ریخته ای تعظیم كنان پیش آمد و با صدای خفه سلام داد.

پور جناب جواب سلامش را داده پرسید چرا نزدیك نمی‌ آیی ؟

دو قدمی‌ نزدیكتر شد.

-                               باز هم نزدیكتر ، اسمت چیست ؟

-                               غلام شما عبدالله .

-                               تاج سرما . كربلایی عبدالله مگر اسم این ده « شور آباد » نیست ؟

-                               قربان ،شور آباد همین جاست .

بعد پور جناب خواست كه قاطر ها را به طویله ببرند و آنها را تیمار كنند ولی كد خدا گفت كه ما اینجا طویله ای نداریم چون اصلا حیوانی نداریم . سپس گفت  قاطرها را در سایه ای ببرند و مقداری كاه و یونجه جلو آنها بریزند كه كدخدا گفت كاه و یونجه دیگر چیست؟ قربان ما كاه و یونجه مان كجا بود؟

-                               چیزی نداریم . می‌سپاریم علف خشك بریزند جلوشان .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عبدالصمد پناد
یکشنبه 24 بهمن 1389
جمعه 24 آذر 1396 04:33 ب.ظ
پست خوب ما به این محتوای عالی در وب سایت ما لینک می کنیم.
نگه داشتن نوشتن خوب
پنجشنبه 16 آذر 1396 08:39 ب.ظ
Greate article. Keep posting such kind of info on your blog.

Im really impressed by your site.
Hey there, You've performed a fantastic job. I will definitely
digg it and individually recommend to my friends.
I'm sure they'll be benefited from this site.
جمعه 17 شهریور 1396 10:43 ق.ظ
Hello everyone, it's my first pay a quick visit at this site, and post is truly fruitful designed for me,
keep up posting these types of content.
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:18 ب.ظ
Nice post. I was checking constantly this blog and I am inspired!
Extremely helpful info particularly the final part :) I care for
such information a lot. I used to be looking for this
particular information for a very long time. Thank you and good luck.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:53 ق.ظ
I do not know whether it's just me or if perhaps everybody else encountering problems with your site.
It appears as if some of the text on your posts are running off the screen. Can somebody else please provide feedback and let me know
if this is happening to them too? This may be a issue with my web browser because I've had this happen previously.
Thank you
چهارشنبه 27 بهمن 1389 12:33 ب.ظ
سلام دوست خوبم
آدرس وبلاگ منو اشتباه نوشتی (قسمت پیوندخا) خوشحال میشم تغییرش بدی،در ضمن منو با عنوان وبلاگم (دلنوشته های یک دهاتی) لینک کن
موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




پیوند روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای جغرافیا علم ،برنامه ریزی، زندگی و توسعه محفوظ است